۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندگی» ثبت شده است

مرد خوب و مرد بد

حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) می فرمایند مرد خوب با خبر خوب و مرد بد با خبر بد می‌آید؛ یعنی افراد خوب، کلام‌شان نیز خوب است برخلاف افراد بد که از دهان‌شان توهین و غیبت و تهمت خارج می‌شود.


"تهمت زدن" از زشت ترین کارهائى است که اسلام آن را به شدت محکوم ساخته است، آیات قرآن و روایات متعددی که در باره این موضوع وارد شده است. خداوند در سوره نساء آیه 112 می فرماید: «من یکسب خطیئة أو إثما ثم یرم به بریئا فقد احتمل بهتنا و إثما مبینا: و کسى که خطا یا گناهى مرتکب شود سپس بیگناهى را متهم سازد بار بهتان و گناه آشکارى بر دوش گرفته است.»

 

تهمت موجب زایل شدن ایمان می‌شود

یکی از گناهانی که عامل می‌‌شود انسان دیگر در گناهان دریده شود، تهمت است. تهمت ایمان را از بین می‌‌برد. وقتی ایمان از بین رفت دیگر هر چه معجزه هم بیاوری، باورش نمی‌‌شود. بعضی از کسانی که در محضر نبی ّمکرّم(صلی الله علیه وآله) بودند، شق ّالقمر پیامبر عظیم الشّأن(صلی الله علیه وآله) را دیدند، امّا آن‌‌قدر غرق گناه و نفاق خود بودند که آنچه را دیدند، انکار کردند؛ چون وقتی ایمان آب شد، دیگر تمام است. تهمت ایمان را آب می‌‌کند و از بین می‌‌برد.

تهمت، تبعات و پیامدهایی دارد. یکی این است که اعتماد بین انسان‌‌ها را از بین می‌‌برد و جامعه، جامعه‌‌ ناامنی می‌شود. وجود مقدّس حضرت صادق القول والفعل ،امام جعفر صادق(صلی الله علیه وآله) می‌‌فرمایند:«مَنِ اتَّهَمَ أَخَاهُ فِی دِینِهِ فَلَا حُرْمَةَ بَیْنَهُمَا»[کافی،ج7،ص 19] آن کسی که به برادر دینی خودش تهمت بزند، دیگر حرمتی بین آن دو باقی نمی‌‌ماند.

ذیل این حدیث شریف عرفای عظیم الشّأن بیان کرده‌‌اند: وقتی تهمت در جامعه‌‌ای به وجود آمد، طبیعی است حرمت از بین می‌‌رود و دیگر اعتماد در جامعه نیست. هیچ کس به کسی اعتماد ندارد و دیگر کسی نمی‌‌تواند، کسی را به عنوان رازدار خودش انتخاب کند.

عجیب است که پیامبر عظیم‌‌الشّأن(صلی الله علیه وآله) فرمودند: در جامعه‌‌ای که اعتماد در آن از بین رفت، خیرات و برکات ظاهری و مادّی هم از بین می‌‌رود. نه معنویت، بلکه در مادیات خودشان هم، متضرّر می‌‌شوند. یکی از مطالبی که عامل می‌‌شود این اتّفاق بیافتد، تهمت است. فرمودند: تهمت، اعتماد را از بین می‌‌برد و جامعه‌‌ای هم که اعتماد نداشت، مسائل مادّی‌‌اش هم تحت الشّعاع قرار می‌‌گیرد و از بین می‌‌رود.

غیبت به معنای این است که خصوصیت و چیزی که فردی مبتلا به آن است و نباید بگویی را می گویی. تهمت یعنی اینکه فردی خصوصیّتی را ندارد، و ما آن خصوصیت را به آن می بندیم

یکی از راه‌های دوری از تهمت مراقبه است

اولیاء الهی دائم این تذکر را داده‌‌اند که انسان برای اینکه دچار تهمت نشود، اوّل باید مراقبه داشته باشد و قبل از آن، جامعه را به غیبت دچار نکند.

حضرت موسی ابن عمران می‌‌فرماید: «شیطان به صورت انسان آمد و گفت: موسی! من اگر بخواهم جامعه‌‌ای را ناامن کنم، در آن جامعه تهمت را زیاد می‌‌کنم و برای اینکه بخواهم تهمت را در جامعه زیاد کنم، بستر غبیت را فراهم می‌‌کنم.

اگر جامعه‌‌ای به غیبت دچار شد به تهمت دچار می‌‌شود.

مولی الموالی، علی‌بن ابی‌طالب(علیه السلام) می‌‌فرمایند: «البُهتانُ عَلی البَری اَعظَمُ مِنَ السَّماء» تهمت زدن به آدم بی‌‌گناه بزرگتر از آسمان‌‌هاست. ذیل این روایت شریف ملّای نراقی فرمودند: «یعنی آسمان تحمّل ندارد که تهمت و بهتان به بی‌‌گناه زده شود و به ‌‌واسطه این بهتان ملائکة الله و اهل آسمان آن کسی را که تهمت ناروا به دیگری زده لعن می‌‌کنند».

ایشان به نقل از حضرت سلطان‌‌العارفین، آیت‌‌الله سلطان‌‌آبادی بزرگ، آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن فرمودند: اگر در منطقه‌‌ای یا جایی غیبت و تهمت زیاد شد، آن قسمت از زمین سنگین است و وضعیت بدی دارد.

ایشان فرمودند: پدر من یک موقعی از یکی از مکان‌‌ها گذشت ‌ـ‌ایشان اسم آن مکان را هم نفرمودند، بخاطر اینکه آبروی آن‌‌ها را حفظ کنند‌ ـ بنا بر این بود ساعاتی در آنجا استراحت کنیم بعد به سفر ادامه دهیم، همان لحظات اول گفتند: حالم بسیار بد است، سینه‌‌ام گرفته است. گفتم: آقا استراحت کنیم بعد از اینکه حالتان بهتر ‌شد حرکت می‌‌کنیم. بعد از ظهر نزدیک به غروب بود، ایشان گفتند: هر طوری هست از این جا برویم. هر چه اصرار کردم چرا؟ فرمودند: اصرار نکن دلیلش را نمی‌‌گویم، فقط به شما می‌‌گویم برویم. ایشان آن لحظات آخر عمرشان فرمودند: می‌‌دانید در آن منطقه به من چه گذشت؟ دیدم آن منطقه پر از دود و سیاهی است که از غیبت و تهمت پر شده بود و سنگینی آن نفس من را می‌‌گرفت.

امام صادق

ملّا محسن فیض کاشانی به نقل از آیت‌‌الله العظمی سلطان‌‌آبادی می‌‌فرمایند: آن منطقه طوری سنگین می‌‌شود که انسان مۆمن قادر به نفس کشیدن نیست، آسمان‌‌ها هم با آن پاکی خودشان صددرصد نمی‌‌توانند تحمّل کنند..

وجود مقدّس امام جعفر صادق(علیه السلام) می‌‌فرمایند: «الْبُهْتَانُ عَلَى الْبَرِیِّ أَثْقَلُ مِنَ الْجِبَالِ الرَّاسِیَاتِ» [الخصال ج 2 ص 5] بهتان و تهمت زدن به انسان بی‌‌گناه سنگین‌‌تر از کوه‌‌های استوار است.

به تعبیر بزرگان کوه استوار با زلزله‌‌های شدید هم تکان نمی‌‌خورد، امّا تهمت آن‌‌قدر سنگین است که به تعبیری کوه با عظمت و استوار را هم می‌‌لرزاند و نمی‌‌تواند بار این گناه باعظمت و کبیره را تحمّل کند.

 

عقوبت شدید برای گناه تهمت

پیغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه وآله) می‌‌فرمایند: «مَنْ بَهَتَ مُۆْمِناً أَوْ مُۆْمِنَةً أَوْ قَالَ فِیهِ مَا لَیْسَ فِیهِ أَقَامَهُ اللَّهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى تَلٍّ مِنْ نَارٍ حَتَّى یَخْرُجَ مِمَّا قَالَهُ فِیهِ» [البحار: 75 / 194 / 5.] هر کس به مرد یا زن مۆمنه‌‌ای تهمت بزند یا درباره او چیزی بگوید که او مبرّا از آن است. (اولیاء الهی می‌‌گویند: حتّی اگر فرض هم کردی، تا یقین حاصل نشود نباید بگویی.) عزّوجلّ او را در روز رستاخیز بر تلّی از آتش قرار می‌‌دهد تا اینکه از حرف خود درباره آن شخص برگردد.

ظاهر امر این است اینکه خدا «اشدّ المعاقبین» است؛ یعنی به شدّت منتقم است، معنایش اینجا معلوم می‌‌شود. ذوالجلال و الاکرام برای کسانی که تهمت می‌‌زنند، شدید عقاب می‌‌کند».

 

بعید است توفیق توبه پیدا کند

غیبت به معنای این است که خصوصیت و چیزی که فردی مبتلا به آن است و نباید بگویی را می گویی. تهمت یعنی اینکه فردی خصوصیّتی را ندارد، و ما آن خصوصیت را به آن می بندیم.

در روایات بیان شده که غیبت از عمل زنایی که هیچ یک از ما فکر آن را نمی کنیم که به آن مبتلا شویم بدتر معرفی شده است : «أَشَدُّ مِنَ العَمَلِ الَقَبیحة»

خداوند نسبت به این گناه تهمت کوتاه نمی‌آید. هم در دنیا و هم در آخرت انتقام می‌گیرد. عالم، عالم اثر و مۆثّر است. بعضی مواقع بیان کردند با دعا این اثرات از بین می‌رود و دیگر اجازه نمی‌دهد این اثر بماند امّا خداوند کریم برای تهمت بالصّراحه فرموده است: انتقام می‌گیرم و دعا اثر ندارد

گاهی اگر به من و شما بگویند امکان دارد در بستر حرام بروی، بدنمان می‌‌لرزد، مو بر تنمان سیخ می‌‌شود، اشک بر چشممان جاری می‌شود که خدایا من را مبتلا و گرفتار نکن. امّا غیبت اشد است، (اشد باب افعل التفضیل است)

 

حال خودتان ببینید که تهمت در چه وضعی است !

در روایت فرمودند: کسی که سه بار دچار این گناه کبیره شود، دیگر بعید است توفیق توبه پیدا کند.

 

عقوبت دنیوی و اخروی تهمت

تهمت زدن هم عقوبت اخروی دارد و هم عقوبت دنیوی. عقوبت تهمت هم دنیای انسان را تخریب می‌کند و هم آخرت انسان را. جالب این است راجع به تهمت داریم که خود خداوند در دنیا از تهمت زننده انتقام می گیرد.

 

پیامد تهمت در دنیا چیست و چگونه ذوالجلال و الاکرام انتقام می‌‌گیرد؟

زین‌العابدین، امام‌العارفین، آقا علی‌بن‌‌الحسین می‌فرمایند: «مَنْ رَمَى النَّاسَ بِمَا فِیهِمْ رَمَوْهُ بِمَا لَیْسَ فِیهِ»[ البحار ج17 ص 160] هر کس به مردم عیبی را نسبت دهد و تهمت بزند، مردم به او عیبی را که ندارد نسبت می‌دهند.

ظاهر امر این است که خداوند نسبت به این گناه تهمت کوتاه نمی‌آید. هم در دنیا و هم در آخرت انتقام می‌گیرد. عالم، عالم اثر و مۆثّر است. بعضی مواقع بیان کردند با دعا این اثرات از بین می‌رود و دیگر اجازه نمی‌دهد این اثر بماند امّا خداوند کریم برای تهمت بالصّراحه فرموده است: انتقام می‌گیرم و دعا اثر ندارد.

بترسیم از اینکه خدا بخواهد انتقام بگیرد!




زندگینامه ی شهید ابراهیمی

مادران بسیاری در این مرز و بوم جوانان رشیدشان را تقدیم اسلام کرده اند اما سهم مادران شهدای گمنام پس از جنگ از فرزندانشان کمتر از دیگرمادران بود.

به گزارش خبرنگار حوزه قران و عترت گروه فرهنگی مخلوق خدا در قطعه ۲۶ گلزار شهدای بهشت زهرا(س) یادبودی است که خیلی‌ها با دیدن عکس صاحب آن و عنوان «شهید گمنام» که روی سنگ مزار نوشته شده، می‌روند و زائر شهید مفقودالاثر «ابراهیم هادی» می‌شوند؛ شهیدی که برای بچه‌های جنوب شرق تهران و کسانی که اهل دل هستند، خیلی عزیز است البته این شهید برای جوان‌هایی که کتاب «سلام بر ابراهیم» را خواندند، حال و هوای دیگری دارد.
پهلوان بسیجی ابراهیم هادی از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلانغرب و ستاره ورزش کشتی کشورمان است؛ او در اول اردیبهشت سال ۱۳۳۶ در محله شهید سعیدی حوالی میدان خراسان به دنیا آمد؛ ابراهیم چهارمین فرزند خانواده بود؛ او در نوجوانی طعم تلخ یتیمی را چشید، از آنجا بود که همچون مردان بزرگ زندگی را پیش برد.

 
ابراهیم دوران دبستان را به مدرسه طالقانی رفت و دبیرستان را نیز در مدارس ابوریحان و کریم‌خان گذراند. او در سال ۵۵ توانست به دریافت دیپلم ادبی نائل شود. از همان سال‌های پایانی دبیرستان، مطالعات غیر درسی را نیز شروع کرد؛ حضور در هیئت جوانان وحدت اسلامی و همراهی و شاگردی استادی نظیر مرحوم علامه «محمدتقی جعفری» بسیار در رشد شخصیتی ابراهیم مؤثر بود.
این شهید مفقود، در دوران پیروزی انقلاب شجاعت‌های بسیاری از خود نشان داد؛ همزمان با تحصیل علم به کار در بازار تهران مشغول بود و پس از انقلاب در سازمان تربیت بدنی و بعد از آن به آموزش پرورش منتقل شد.

یکی از کارهای ابراهیم انتقال مجروحان و شهدا از منطقه به عقب جبهه بود. گاهی اوقات پیکرهای مطهر شهدا در ارتفاعات بازی‌دراز بر شانه‌های ابراهیم می‌نشست تا به دست خانواده‌هایشان برسد.
زندگینامه شهید ابراهیم هادی

**خاطراتی از ابراهیم؛

*عصر یک روز وقتی خواهر وشوهر خواهر ابراهیم به منزلشان آمده بودند هنوز دقایقی نگذ شته بود که از داخل کوچه سرو صدایی شنیده می شد.ابراهیم سریع از پنجره طبقه ی دوم نگاه کرد و دید شخصی موتور شوهر خواهرشان را برداشته و در حال فرار است.

ابراهیم سریع به سمت درب خانه آمد و دنبال دزد دوید و هنوز چند قدمی نرفته بود که یکی از بچه محل ها لگدی به موتور زد و آقا دزده با موتور به زمین خورد.تکه آهنی که روی زمین بود دست دزد را برید و خون هم جاری شد. ابراهیم به محض رسیدن نگاهی به چهره پراز ترس و دلهره دزد انداخت و بعد موتور را بلند کرد و گفت: سوار شو! همان لحظه دزد را به درمانگاه برد و دست دزد را پانسمان کرد.

کارهای ابراهیم خیلی عجیب بود و شب هم با هم به مسجد رفتند و بعد از نماز ابراهیم کلی با اون دزد صحبت کرد و فهمید که آدم بیچاره ای است و از زور بیکاری از شهرستان به تهران آمده و دزدی کرده.

ابراهیم با چند تا از رفقا و نمازگزاران صحبت کرد و یه شغل مناسبی برای آن آقا فراهم کرد.مقداری هم پول از خودش به آن شخص داد و شب هم شام خورد و استراحت کردند.صبح فردا خیلی از بچه ها به این کار ابراهیم اعتراض کردند. ابراهیم هم جواب داده بود:مطمئن باشید اون آقا این برخورد را فراموش نمی کند و شک نکنید برخورد صحیح، همیشه کار سازه.

* عصر بود که حجم آتش کم شد، با دوربین به نقطه ای رفتم که دید بهتری روی کانال داشته باشم.آنچه می دیدم باور نکردنی بود. از محل کانال فقط دود بلند می شد ومرتب صدای انفجار می آمد. اما من هنوز امید داشتم.با خودم گفتم:ابراهیم شرایط بسیار بدتری از این را هم سپری کرده، نزدیک غروب شد.

من دوباره با دوربین به کانال نگاهی انداختم.احساس کردم از دورچیزی پیداست و در حال حرکت است.با دقت بیشتری نگاه کردم.کاملاً مشخص بود،سه نفر در حال دویدن به سمت ما بودند ودرمسیر مرتب زمین می خوردند و بلند می شدند وزخمی وخسته به سمت ما می آمدند .معلوم بود از کانال می آیند.فریاد زدم و بچه ها را صدا کردم.به بقیه هم گفتم تیراندازی نکنید.بالاخره آن سه نفر به خاکریز ما رسیدند. پرسیدم:از کجا می آیید.

حال حرف زدن نداشتند. یکی از آنها خواست . سریع قمقمه رو به او دادم.دیگر دیگری هم از شدت ضعف وگرسنگی بدنش می لرزید. وسومی بدنش غرق به خون بود. وقتی سرحال آمدند گفتند:از بچه های کمیل هستند.

با اضطراب پرسیدم: بقیه بچه ها چی شدن؟ در حالی که یکی از آنها سرش را به سختی بالا می آورد گفت:فکر نمی کنم کسی غیراز ما زنده باشد.

هول شده بودم.دوباره وبا تعجب پرسیدم:این پنج روز چه جوری مقاومت کردید؟ باهمان بی رمقی اش جواب داد زیر جنازه ها مخفی شده بودیم اما یکی بود که این پنج روز کانال رو سر پا نگه داشته بود.

عجب آدمی بود! یک طرف آر پی جی می زد و یک طرف تیربار شلیک می کرد. یکی از اون سه نفرپرید توی حرفش و گفت:همه شهدا رو ته کانال هم می چید .آذوقه وآب رو پخش می کرد،به مجروح ها می رسید.اصلاً این پسر خستگی نداشت.

گفتم :مگر فرمانده ها ومعاون های دوتاگردان شهید نشدن ، پس از کی داری حرف می زنید؟

گفت:یه جوونی بود که نمی شناختیمش ، موهایش این جوری بود ... ، لباسش اون جوری و چفیه... . داشت روح از بدنم جدا می شد.سرم داغ شده بود.آب دهانم را قورت دادم.اینها همه مشخصه های ابراهیم بود.با نگرانی نشستم ودستانش را گرفتم وگفتم:آقا ابراهیم الان کجاست؟ گفت: تا آخرین لحظه که عراق آتش می ریخت زنده بود وبه ما گفت :تا می تونید سریع بلند بشیدو تا کانال رو زیر ورو نکردند فرار کنید. یکی ازاون سه نفر هم گفت:من دیدم که زدنش.با همون انفجار اول افتاد روی زمین.

این گفته ها آخرین اخباری بود که از کانال کمیل داشتیم و ابراهیم تا به حال حتی جنازه ای هم ازش پیدا نشده ، همیشه دوست داشت گمنام شهید شود.

چند سال بعداز عملیات تفحص شهدا، محمود وند از بچه های تفحص که خود نیز به درجه رفیع شهادت رسید نقل می کند: یک روز در حین جستجو، در کانال کمیل شهیدی پیدا شد که دروسایل همراه او دفترچه یادداشتی قرار داشت که بعد از گذشت سالها هنوز قابل خواندن بود، درآخرین صفحه این دفترچه نوشته شده بود:

امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم، آب و غذا را جیره بندی کردیم، شهدا انتهای کانال کنارهم  قرار دارند، دیگر شهدا تشنه نیستند.فدای لب تشنه ات پسر فاطمه(س)

* سال اول جنگ بود. به مرخصی آمده بودیم. با موتور از سمت میدان سرآسیاب به سمت میدان خراسان در حرکت بودیم. ابراهیم (شهید ابراهیم هادی)عقب موتور نشسته بود.

از خیابانی رد شدیم. ابراهیم یک دفعه گفت: امیر وایسا! من هم سریع آمدم کنار خیابان. با تعجب گفتم. چی شده؟! گفت: هیچی، اگر وقت داری بریم دیدن یه بنده خدا!‌ من هم گفتم: باشه، کار خاصی ندارم.

با ابراهیم داخل یک خانه رفتیم. چند بار یاالله گفت. وارد اتاق شدیم. چند نفری نشسته بودند. پیرمردی با عبای مشکی و کلاهی کوچک بر سر بالای مجلس بود. به همراه ابراهیم سلام کردیم و در گوشه اتاق نشستیم. صحبت حاج آقا با یکی از جوان‌ها تمام شد. ایشان رو کرد به ما و با چهره‌ای خندان گفت: آقا ابراهیم راه گم کردی، چه عجب این طرف ‌ها!

ابراهیم سر به زیر نشسته بود. با ادب گفت: شرمنده حاج آقا، وقت نمی‌کنیم خدمت برسیم. همین طور که صحبت می‌کردند فهمیدم ایشان، ابراهیم را خوب می‌شناسد حاج آقا کمی با دیگران صحبت کرد.

وقتی اتاق خالی شد رو کرد به ابراهیم و با لحنی متواضعانه گفت: آقا ابراهیم ما رو یه کم نصیحت کن! ابراهیم از خجالت سرخ شده بود. سرش را بلند کرد و گفت: حاج آقا تو رو خدا ما رو شرمنده نکنید. خواهش می‌کنم این طوری حرف نزنید بعد گفت: ما آمده بودیم شما را زیارت کنیم. انشاء‌الله در جلسه هفتگی خدمت می‌رسیم. بعد بلند شدیم، خداحافظی کردیم و به بیرون رفتیم.

بین راه گفتم: ابراهیم جون، تو هم به این بابا یه کم نصیحت می‌کردی. دیگه سرخ و زرد شدن نداره!‌ با عصبانیت پرید توی حرفم و گفت: چی می‌گی امیر جون، تو اصلاً این آقا رو شناختی!؟ گفتم: نه، راستی کی بود!؟

جواب داد: این آقا یکی از اولیای خداست. اما خیلی‌ها نمی‌دانند. ایشون حاج میرزا اسماعیل دولابی بودند. سال ها گذشت تا مردم حاج آقای دولابی را شناختند. تازه با خواندن کتاب طوبی محبت فهمیدم که جمله ایشان به ابراهیم چه حرف بزرگی بوده.
زندگینامه شهید ابراهیم هادی

** جاوید الاثر؛

و سرانجام ابراهیم، در والفجر مقدماتی پنج روز به همراه بچه‌های گردان کمیل و حنظله در کانال‌های فکه مقاومت کرد اما تسلیم نشد و در ۲۲ بهمن سال ۶۱ بعد از فرستادن بچه‌های باقی مانده به عقب، تنهای تنها با خدا همراه شد و دیگر کسی او را ندید و این هم آخرین تصویر از پیکر پهلوان بسیجی شهید «ابراهیم هادی» در کانال قتلگاه فکه گرفته شده توسط تلویزیون عراق، که در نشریه پلاک هشت منتشر شده است.
 
 
ابراهیم همیشه از خدا می‌خواست گمنام بماند؛ چرا که گمنامی صفت بود
من فقط خود خودمم نه کسی دیگههه😄😄😄😄😄😄
موضوعات